خرید بک لینک

درباره سایت

من

امکانات وب

کلاسا دو هفته تعطیل شد. هیچ کیم نبود آویزون شیم بریم کپورچال. خیلی دوس داشتم برم. دوست داشتم فرشته هم بره سر مزار مامانش. این شد که پولای گندم رو برداشتیم و با آژانس اومدیم. و چه خوب شد که اومدیم.خونه میموندیم احتمال افسردگی فرشته بالا بود. تا اینجای سفر که خوب بوده خداروشکر. مخصوصا از نظر غذا. اردک ماهی، مرغابی. د بترکسم.

برچسب: سفر به شمال,سفر به شمال با موتورسیکلت,سفر به شمال ایران, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 11:06

دریا نه، خشکی

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 11:05

بدترین قسمت شمال. خونه خاله فرشته. احساس میکنم خیار سر دلارم. هیچکی شوهرش رو نمیاره فقط من فلک زده. منم انقد قر میزنم. میدونم کار بدیه اما یه جور انتقامه. الان که سرم از صدای بازی عمو شهرام و بچه ها داره میترکه.

برچسب: خونه,خونه, در تهران,خونه, کدوم وره, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 11:05

همش یارونه. م دل موز بکد.

خداروشکر در هر حال.

برچسب: موزیک باران,موز,موزیک ویدیو خارجی, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 11:05

دیروز تو هوای نیمه برفی با شهرام رفتیم شکار. با این که تفنگ رو اصلا به من نداد اما خوب بود. شبش هم خونه دایی محمود، یه سوپ باهاش درست کردن. امروز با سینا رفتیم. با اون تفنگ داغونش. پرنده ها حتی فرار هم نمیکردن. حالا انشالله عکساش رو میزارم.

برچسب: شکار,شکار کبک,شکار حیوانات, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 11:05

هنوز خونه مامان اینا واسم پر از احساس امنیت و آرامشه. مثل قدیما. دیروز فرشته اینا رفتن خونه خالش اینا. منم به بهونه اینکه مرداک ندارین نرفتم، خونه موندم تا سه صبح اسکوپیلد دیدم. به یاد دوران مجردی. واقعا حال داد.

اینجا هنوز خونه خودمه.

برچسب: خونه به خونه,خونه,خونه خالی, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 11:05

خوب فک کنم دیگه از این سفر چیزی نخوام، خونه زیگول رفتیم کباب درست کردیم. اگرچه همراه با مهدی اینا و نسرین اینا. کباب درست کردنم به من و سینا سپردن. تو اون سرما. ما هم تلافیشو سر کبابای روی منقل در آوردیم. بدون عذاب وجدان. لب دریا هم بالاخره موفق شدم آتیش درست کنم. دیشب هم تنها خونه مامان اینا بودم، میخواسم اسکوپیلد ببینم که خواهرزاده ها به زور اومدن کنارم خوابیدم، برنامم کنسل شد. شب هم با لگد ممول یک بیدار شدم. الانم با جوسی دعا تو بهارخواب کنار شومینه در حال درست کردن آبگوشت هیزمی هستیم. از سرما پام رو کردم زیر شومینه. انشالله بی دردسر برگردیم.

برچسب: شومینه دیواری,شومینه,شومینه گازی, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 11:05

تو راه برگشت. بازم یه صبح یخ زده. تو ماشین نسرین اینا. انشالله قرار شد فرشته و گندم با مهدی و بابا بیان. خدایا کمک کن دیگه بتونیم با ماشین خودمون بیایم. مامان بیچاره صبح پاشد کتلت درست کرد که نهار داشته باشم.

هفده روز مثل چی گذشت. خداروشکر به فرشته خوش گذشت. انشالله تا آخرش همه چی خوب باشه.

برچسب: بازگشته,بازگشت لوک خوش شانس,بازگشت بازیگران جم, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 11:05

صفحه بندی